در باب معماي تورم و نقدينگي در اقتصاد ايران
دوست عزيزم حامد قدوسي چندي پيش در سرمقالهاي با عنوان «اقتصاد سیاسی تورم» به عوامل ايجاد تورم در اقتصاد ايران و راههاي كنترل آن پرداخته بود. نوشتهي او از دو بعد براي من جالب توجه بود.
اولاً: حامد قبلاً جايي گفته بود (متاسفانه الان خاطرم نيست) كه آشنايي چنداني با مباحث اقتصاد كلان ندارد، لذا علاقهمندي و ورودش به اين عرصه را تبريك ميگويم.
ثانياً: از آنجا كه من گرايش تخصصيام در دورهي دكتري اقتصاد پول بوده و بر خلاف حامد عزيز به بحثهاي كلان علاقهمندم، و همچنين مطالعات بسيار ناچيزي هم در زمينهي تورم دارم، لازم ميدانم جهت تنوير افكار خوانندگان نكاتي را (هر چند تكراري و به قول دوستمان سنتيتر!!) در اين زمينه متذكر شوم.
الف- حامد در شروع سر مقالهاش از يكسري اقتصاددان با عنوان جريان اصلي علم اقتصاد در ايران نام برده است. نميدانم معيارش براي اين نامگذاري چيست، من بيش از يك دهه است كه در دانشگاههاي ايران به تحصيل و تدريس اقتصاد مشغولم و تا حالا متوجه نشدهام كه اين جريان اصليها چه كساني هستند!! شايد بنده و ساير اقتصاد خواندههاي همفكر من (بهتر بگويم غير هم فكر با حامد) از جريان اقتصاد ايران پرت هستيم!!
ب- در بحث مربوط به عوامل ايجاد تورم از افزايش نقدينگي به عنوان جايگزين عوامل سنتي مانند «اثرات رواني»، «تزريق پول به موارد مصرفي» و «بيانصافي توليدكنندگان» ياد كرده است!!! در اين زمينه توجه ايشان و ساير خوانندگان را به موارد زير جلب ميكنم:
ب-1- اينكه از عامل نقدينگي به عنوان پديدهي جديد در مقابل اثرات رواني ياد كرده است، جاي بسيار شگفتي است! اگر نگاهي گذرا به سير انديشههاي اقتصادي و يا حداقل تئوريهاي پول و تورم ميانداخت متوجه ميشد كه بحث ارتباط متناظر تورم و نقدينگي از قرن نوزدهم با ارائهي تئوري مقداري پول بوسيله ايروينگ فيشر (MV=PY) مطرح بوده است، در حالي كه اثرات رواني كه در اقتصاد كلان از آن به انتظارات (تطبيقي و عقلايي و ...) ياد مي شود با تاخير طولاني بعد از ظهور علم اقتصاد كلان در قرن بيستم مطرح شده و وارد تحليلها و مدلهاي اقتصاد كلان شده است. مخصوصاً بعد از اينكه طرفداران تئوري انتظارات عقلايي در اواخر قرن بيستم (در راس آنها سارجنت و لوكاس) بر وجود اين نوع انتظارات اصرار ورزيدند، بحث انتظارات به پاي ثابت هر نوع مدل اقتصاد كلان تبديل شده است. پس چطور ميتوان گفت كه پرداختن به پديدهي انتظارات به عنوان عامل موثر بر تورم سنتگرايي است؟؟!!
ب-2- در توضيح تورم معمولاً از هزينههاي توليد به عنوان يك عامل مهم ياد ميشود (فشار عرضه يا هزينه) كه حامد عزيز در نوشته هایش به اين توجه نميكند. معمولاً توليدكنندگان با توجه به عقلانيتي كه دارند در شرايط افزايش هزينهها سعي ميكنند فشار افزايش هزينهي توليد را به قيمت محصولاتشان منتقل كنند تا منجر به كاهش سود آنها نشود. تئوري اقتصاد خرد نيز ميگويد كه هر توليد كنندهي عاقلي همواره به دنبال حداكثر سود است، پس بايد افزايش هزينهها را جبران كند. حال نميدانم اين رفتار عقلايي توليد كننده در كدام تئوري اقتصادي به «بي انصافي توليد كنندگان» تعبير شده است؟!
تورم ايجاد شده در دههي 1970 در اقتصاد جهاني دقيقاً از جنس افزايش هزينههاي توليد بود. اتفاقاً در آن دهه با افزايش قيمت انرژي كه به تبع آن هزينههاي توليد بالا رفت، تورمهاي بالا در اقتصاد رويت شد و همين امر تئوري پولي تورم را كه ميلتون فريدمن سردمدار آن بود و الان حامد از آن به تئوري نوين و علمي و جهان شمول ياد ميكند به چالش كشاند.
ج- حامد طوري بر عامل نقدينگي تاكيد داشته و آنرا علت و العلل تورم ايران ميداند كه از ساير عوامل چشمپوشي ميكند. راه علاج تورم را نيز فقط كنترل نقدينگي از طريق كنترل كسريهاي بودجه دولت و درآمدهاي نفتي ميداند. در اين زمينه نيز بايد متذكر شوم كه:
ج-1- رابطهي پول و تورم يك رابطهي عليت نيست بلكه همبستگي است. به عبارت ديگر درست است كه هر جا پول زياد باشد تورم نيز هست ولي اين پول تنها عامل تورم نيست. پس اين حرف فاقد منطق است و بايد دنبال عليت بود.
ج-2- اگر واقعاً نقدينگي تنها عامل تورم در ايران بوده و همانطور كه حامد تاكيد ميكند يك رابطهي متناظر بين آنها برقرار است، پس چرا طي چند سال اخير ما شاهد رشد حدود 40 درصدي نقدينگي در كشور هستيم ولي تورم در حد 15 درصد نوسان ميكند؟!
ج-3- نميدانم حامد تا حالا كار كمي اقتصادسنجي در اين زمينه انجام داده است يا نه. اگر اين كار را ميكرد متوجه ميشد كه رابطهي تورم و نقدينگي در ايران اينقدرها هم شديد نيست كه روي آن مانور ميدهيم.
در نهايت گفتني است كه بحث تورم در اقتصاد ايران بسيار پيچيدهتر از اين هاست كه بتوان فقط با يك عامل توضيحش داد و با كنترل آن عامل كنترلش كرد. ما بايد از تحليلهاي جزم انديشانه و قطعينگرانه در اين زمينه پرهيز كنيم. به عنوان مثال اخيراً بحث قيمت گذاريهاي دلبخواهي در اقتصاد ايران بر تورم تاثير بهسزايي داشته است. يا تورم ميتواند به تعبير تيلور از تضادهاي توزيعي در اقتصاد بوجود بيايد اما امروزه هيچ كس در ايران از تضادهاي توزيعي به عنوان منشا تورم سخن نميگويد و..... ملاحظه ميشود كه اين عوامل سوا از عواملي هستند كه در ادبيات اقتصاد كلان با آنها آشنا شدهايم.
به اميد اينكه روزي در تحليل پديدههاي اقتصادي از تعصبات گروهي و گرايشهاي فكري پرهيز كنيم.
پ.ن. بحث تضادهاي توزيعي تيلور را از استاد عزيزم دكتر عباس شاكري ياد گرفتهام.