تبليغاتX
كلك سينا

كلك سينا

مباحثي پيرامون توسعه‌ اقتصادي

چند روز پیش کتابی رو در باره تاریخ اجتماعی ایران تموم کردم که نکات تاریخی بسیار جالبی رو می شد در اون پیدا کرد. یکی از مهمترین اونها همین پراگراف زیره که در مورد نحوه تظلم خواهی مردم در دوران صفویان از پادشاهان وقت بود. دقت داشته باشید که این روش بر میگرده به قرن هفدهم و هجدهم میلادی در اروپا.

"وسیله مطمئن تر٬ با نتیجه تر و کم خرج تر [دادخواهی از دربار] آن بود که هنگام خروج شاه٬ عریضه ای به وی تقدیم دارند. شاردن می گوید: که شاه هیچ گاه عریضه کسی را رد نمیکرد و اغلب به یکی از ملازمان یا معمولا ایشیک آقاسی باشی دستور می داد که آنرا بگیرد . در دوره شاه اسماعیل دوم برای این منظور عضو معینی را مامور کرده بودند٬ لذا ٬ وی پس از جلوس بر تخت سلطنت ٬ احمد بیگ آسایش٬ اغلی استاجلو ٬ را به سمت حامل عرایض مظلومین و فقرا منصوب داشت...".

اینو مقایسه بکنید با روشهای متداول امروزی قرن بیست و یکمی ایرانی که میلیونها نامه و عریضه از طریق سفرهای استانی رئیس جمهورها (تاکید که٬ این روش مختص احمدی نژاد نبوده و نخواهد بود) حاوی مشکلات و نارساییهای موجود مالی و غیر مالی مردم جمع آوری می شود. که البته در دوره جناب رئیس محترم فعلی دولت به اوج خودش رسیده که اخیرا هزاران نفر بازرس در نهاد ریاست جمهوری نقش ایشیک آقاسی باشی را بر عهده گرفته اند. انگار برگ های این کتاب تاریخ لعنتی ایران خیال ورق  خوردن نداره.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت   توسط رضا ميرزاابراهيمي  | 

مطب خواندنی و قابل تاملی از رضا مجیدزاده در روزنامه اعتماد پنج شنبه هفته گذشته به چاپ رسیده که خواندنش رو به دوستان پیشنهاد میکنم. مطلب رو می تونید  در اینجا بخونید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت   توسط رضا ميرزاابراهيمي  | 

در روزها گذشته بحث جديدي از سوي دوستان عزيزي مانند محمد رضا فرهادي پور و صادق الحسيني در مورد دانشکده هاي اقتصاد در ايران شروع شد که به نظر من چندان منصفانه نبود .اين دوستان به ترتيب فارغ التحصيل دانشگاه علامه و تهران در رشته اقتصاد هستند . نکته جالب اين است که هيچيک از اين دو دوست ، از محل تحصيل خود در دوره کارشناسي ارشد به خوبي ياد نکرده اند و انتقاداتي را به دانشکده هاي محل تحصيل خود وارد نموده اند و آرزوي تحصيل در شريف را داشته اند .  با توجه به اينکه معمولا در ايران "آواز دهل شنیدن از دور خوش است" و معمولا " آسمان هر کجا همین رنگ است " ، بد نديدم که نکاتي را متذکر شوم :

۱-   خاطرم هست که زمانيکه حميد قلعه نوعي سر مربي تيم ملي شد، طرفدارن استقلال ميگفتند که خيلي خوب شد چراکه دانش قلعه نوعي از کساني مثل پروين بيشتر است و قلعه نوعي آدم باسوادي است. دوست ظريفي با شنيدن اين جمله گفت : بله واقعا همينطور است ، احتمالا پروين سيکل دارد اما قلعه نوعي (فوق فوقش) ديپلم دارد .( سطح کا ردر مجموع پايين است) .  حال قضيه دانشکده هاي اقتصاد ما هم همينطور است. احتمالا بين همه آنها تفاوت وجود دارد اما به اندازه يک بند انگشت.

2-     من واقعا از دانشگاهها ي ديگر خبر ندارم اما نوع تحليل برخي دوستان را هم چندان منصفانه نمي دانم . تنوع استاد در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه در سطح تحصيلات تکميلي (خصوصا ارشد) در ايران بي نظير است . اين مساله در 2 سال اخير شدت بيشتري داشته است. براي اينکه محکم تر و با شاهد صحبت کرده باشم ، ليست اساتيد ارشد را به همراه درسي که ارايه ميکنند  را در اينجا ذکر ميکنم:

     اقتصاد خرد : دکتر جمشيد پژويان، دکتر تيمور محمدي، دکتر مهنوش عبدا.. ميلاني، دکتر حسن طايي، دکتر عباس شاکري

اقتصاد کلان : دکتر محمود ختايي، دکتر جاويد بهرامي، دکتر عباس شاکري، دکتر بهروز هادي زنوز ،دکتر سعيد مشيري،دکتر مهدي تقوي

اقتصاد سنجي: دکتر تيمور محمدي، دکتر سهيلا پروين، دکتر منوچهر عسکري، دکتر جاويد بهرامي ،دکتر سعيد مشيري

اقتصاد ايران: دکتر فرشاد مومني ،دکتر محمد مهدي بهکيش ، دکتر بهروز هادي زنوز

اقتصاد توسعه: دکتر رضا عاصي، دکتر فرشاد مومني، دکتر محمد ستاري فر ، دکتر احمد ميدري، دکتر محمد مالجو

واقعا درکدام دانشکده اقتصاد ميتوانيد اينقدر تنوع استاد ببينيد. تازه در اين ليست کساني مثل دکتر مسعود درخشان را وارد نکرديم .

3-     با توجه به تنوع استادي که وجود دارد، دانشجو در اين دانشکده بطور جدي حق انتخاب دارد . مثلا در همين ترم اخير، براي انتخاب استاد ، کاملا انتخابي عمل ميشد . جالبتر اينکه برخلاف ادعاي صادق الحسيني ، دراين دانشکده صرفا رويه منتقد به رويه  مرسوم علم اقتصاد تدريس نميشود  منتهي در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه، به همت دکتر شاکري(رييس اسبق دانشکده) به معناي واقعي انتخاب آزاد برقرار است . مثلا اگر دانشجو علاقمند باشد  ، ميتواند درس اقتصاد ايران را با دکتر مومني بگيريد  اگر دوست ندارد هم ميتوانيد با رقيب فکري ايشان يعني دکتر بهکيش درس بگيريد . کدام دانشکده اقتصادي چنين حق انتخابي به شما ميدهد؟

4-     در دانشکده اقتصاد علامه اساتيد دروس را از کتب مختلفي تدريس ميکنند (خصوصا در مورد اقتصاد کلان ، اقتصاد سنجي و اقتصاد ايران) . مثلا اقتصاد کلان با توجه به استاد از کتابهاي زير تدريس ميشود :

 اقتصاد کلان رومر (تقوي و مشيري و دکتر بهرامي) ) ، اقتصاد کلان اسکارس (دکتر شاکري و دکتر مشيري )، اقتصاد کلان برانسون (دکتر ختايي و دکتر شاکري و دکتر تقوي) ، راهنماي مدرن اقتصاد کلان( دکتر شاکري ) ، اقتصاد کلان بلانچارد و فيشر (دکتر جاويد بهرامي)

به نظر من چندان درست نيست که اينچنين به دانشکده اقتصاد ي که به معناي واقعي کلمه free choice  در آن حاکم است اينگونه انتقاد شود ، قطعا هردانشکده اقتصادي ايراداتي دارد اما باز هم تاکيد ميکنم که آواز دهل شنيدن از دور خوش است .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت   توسط رضا ميرزاابراهيمي  | 

بعد از گذشت مدتی از آشنایی بنده با محیط مباحث و مسائل مختلف اقتصادی مطرح شده در وبلاگهای مختلف دوستان (چه در حوزه پوزیتیوی و چه در حوزه نورمتیوی) یکسری سوالات کلیدی ذهن منو به خودش مشغول کرده که هنوز جواب قاطعی برای اونها پیدا نکردم و یا حداقل جوابهایی که براشون پیدا کردم بعد از یه مدت به بن بست خورده و سوال اصلی همچنان سر جای خودش باقی مونده. هدفم اینه که این سوالها رو اینجا مطرح کنم تا از کمک دوستان بهره مند بشم. منتهی خواهش می کنم برای جواب دادن چند تا شرط زیر رو رعایت کنید:

۱- لطفاً هر آنچه که بهش معتقدید رو مطرح کنید. (منظور: چیزی رو که از آموخته ها و تجربیات خودتون به دست آوردید).

۲- اگر نظر یک یا چند تن از دوستان رو که در بخش نظرات این مطلب اومده باشه رو قبول ندارید لطفاً در صدد پاسخگویی به ایشان بر نیایید و بدون در نظر داشتن این مسئله فقط به ارائه ذهنیت خودتون بپردازید.

۳- لطفاًسعی کنید به تفکیک به سوالات جواب بدید.

و اما سوالات من که مطمئنم برای بسیاری از شما هم پیش اومده و شاید جوابهای خوبی هم براش پیدا کردید.

۱- به نظر شما غایت و نهایت یک اقتصاددان در ایران چه باید باشد؟

۲- وظیفه یک اقتصاددان در حوزه عمل (اجرا) و نه حوزه نظر چه باید باشد؟ (توصیح: چگونه باید آموخته های خود را در عرصه عمل به اجرا گذارد؟)

۳- برای حل مشکلات اقتصادی مبتلا به جامعه از کجا باید شروع کرد؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت   توسط رضا ميرزاابراهيمي  | 

مدتيه كه ميخوام در مورد يك موضوع اقتصادي فكر كنم، اما متاسفانه اصلا امكانش برام فراهم نشده. از اونجا كه من هميشه همه چيز رو به همديگه مرتبط مي دونم (برخلاف برخي از دوستان!!!) بسياري از پارامترهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي (بخوانيد غير فرهنگي) كه دورو بر مون ميگذره مثل خوره تمام وجودمو آزار ميده. لطفا به فهرست زير كه براي همگي دوستان و خوانندگان آشناست يه بار ديگه توجه كنيد:

۱- اصرار بر هسته اي شدن ايران (البته با تاكيد بر بهره برداري از آن براي تامين انرژي)

۲- صدور دو قطعنامه عليه ايران در شوراي امنيت سازمان ملل (كه من از مفاد اون اصلا اطلاعي ندارم).

۳- تنشهاي موجود در عراق- فلسطين و پاكستان (...) همچنين مذاكره با آمريكا صرفا!!! درباره اوضاع عراق

۴- حل معضل بنزين از طريق سهميه بندي (؟) و به تبع اون دردسرهاي فراواني كه هر روز دربارش يا ميبينيم و يا ميشنويم.

۵- افزايش نجومي قيمتهاي مسكن

۶- حل معضل انحرافات اخلاقي جوانان از طريق تذكر و ارشاد (بخوانيدتحكم و اجبار)

۷- اعدام دسته جمعي ارازل و اوباش

۸- گراني كرايه حمل و نقل و تمام همسايگان و وابستگانش، ميوه، لبنيات، و حتي ناياب شدن برخي از آنها از جمله كره (و اخيرا شنيده شده ماست)

۹- افزايش شديد واردات كالاهاي مصرفي

۱۰- خالي شدن حساب ذخيره ارزي

۱۱- دستگيري بسياري از فعالان دانشجويي

۱۲- توقيف گسترده بسياري از مطبوعات و صادر شدن حكم اعدام در مورد برخي از فعالان اين عرصه

۱۳- فيلترينگ برخي از سايتهاي خبري مانند ايلنا و بازتاب

۱۴- اعترافات تلويزيوني بنياد سوروسيها

و همين ديروز ۱۵- باخت تيم فوتبال ايران از كره جنوبي و حذف از جام ملتهاي آسيا (كه البته من بر وقوع اين اتفاق قبل از شروع مسابقات به شدت تاكيد داشتم) و...

در كنار بسياري موارد ديگر (از سابقه درخشان دو سال رياست جمهوري جناب آقاي احمدي نژاد) كه هر كدام از ما ميتونيم به اين فهرست اضافه كنيم، ديگه جايي براي فكر كردن به حداقل ها تو اقتصاد، مشكلات ساختاري و نهادي توسعه در كشور، تحليل چرايي عدم موفقيت اقتصاد در برون رفت از وضعيت فعلي، مباحث مربوط به تئوري هاي اقتصاد خرد و كلان و هزاران هزار از اين نوع رو برام نذاشته. اميدوارم اين اتفاقات منو در فكر كردن به مباحث اقتصادي فرسوده و ناتوان نكنه.

اينو نوشتم كه به دوستان عزيزم (به خصوص محمد فرهادي پور عزيز و سيف بزرگوار) بگم كه هنوزم  زنده ايم و نفس ميكشيم (ولي كُند و آهسته).

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت   توسط رضا ميرزاابراهيمي  |