چند وقتی بود قصد داشتم مطلب جدیدی در این وبلاگ بگذارم اما تا نصفه ی نوشته که می رفتم پشیمان می شدم و نوشته را در فایل دست نوشته هایم ذخیره می کردم.
تا اینکه چند روز پیش خیلی بی مناسبت با عده ای از دوستان بحث کنکور به میان آمد و طبق روال معمول محافل دوستی ما که همه چیز را به اقتصاد می چسبانیم وتحلیل اقتصادی_جدیدا البته نهادی_برایش می کنیم کنکور را و اثرات اقتصادی ان را بر خانواده ها و جامعه بررسی نمودیم.
در این نوشته قصد آمار دادن و تحلیل کردن ندارم که اگر امار یا تحلیل خواستید می توانید به اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و یا اینجا مراجعه نمائید.
نکته ای که علاوه بر تمام تحلیل ها به ذهنم خطور کرد جابجا شدن طبقات اجتماعی حاظر در دانشگاه های آزاد و دولتی با هم است.
تا 7-8 سال قبل که تا این حد کلاس های کنکور و آزمون های آزمایشی و کتاب های کمک آموزشی و اردوهای پیش دانشگاهی فراگیر نشده بود و اکثر شرکت کنندگان در کنکور تقریبا از شرایطی مشابه به لحاظ امکانات آموزشی برخوردار بودند.
در نتیجه وقتی به دانشگاه ها سر می زدی مثلا در دانشگاه های دولتی اکثر قبول شدگان را متعلق به طبقه ی متوسط می دیدی و بضاعت مالی فرد نقش تعیین کننده ای در قبولی او در دانشگاه نداشت و وقتی به دانشگاه آزاد می رفتی اکثر دانشجویان را متعلق به طبقه ی مرفه جامعه می یافتی.
اما امروز گویا شرکت در این کلاس ها و آزمون ها به شدت فراگیر شده و در یک سال آخر داوطلبین به نوعی دوپینگ علمی دست می زنند و به تبع آن شاهد حضور اقشار مرفه تر در دانشگاه های دولتی و معتبر هستیم و بالعکس صندلی های دانشگاه آزاد را معمولا کسانی اشغال می کنند که بضاعت مالی کمتری برای پرداخت هزینه های هنگفت کلاس ها و آزمون ها و اردوهای پیش دانشگاهی داشته اند.
پی نوشت:این تحلیل بر اساس مشاهدات اندک من در 5-6سال دوره ی دانشجویی بوده و درک و دیدگاه شخصی بنده می باشد