تبليغاتX
كلك سينا

كلك سينا

مباحثي پيرامون توسعه‌ اقتصادي

توسعه بر مدار واقعیت

مطب خواندنی و قابل تاملی از رضا مجیدزاده در روزنامه اعتماد پنج شنبه هفته گذشته به چاپ رسیده که خواندنش رو به دوستان پیشنهاد میکنم. مطلب رو می تونید  در اینجا بخونید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت   توسط رضا ميرزاابراهيمي  | 

لا‌ك پشت واژگون شده اقتصاد در نبود سرمايه‌هاي اجتماعي

دوست عزیزمان علی دهقان مطلب خوبی را در مورد سرمایه های اجتماعی در روزنامه اعتماد ملی نوشته اند که میتوانید در اینجا بخوانید .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت   توسط مهدي ايجي  | 

چرا مصيبت منابع؟

خوشحالم كه ايرج عزيز پس از مدتي عزلت نشيني و فراغت از بيماري به جمع دوستان پيوست ؛ هر چند كه اين دوست عزيز چه در وبلاگستان باشد و چه نباشد، در دل همه دوستان جاي دارد .

ايرج در نوشته اخير خود به بحث منابع طبيعي در اقتصاد پرداخته است و با نگاه به ابعاد مختلف به واكاوي مساله پرداخته است كه به نظرم بررسي خوبي هم هست . نوشته من نه در راستاي نقد بر نوشته ايشان بلكه در راستاي تكميل آن است . به نظر ميرسد كه حضور هر پديده اي در عرصه اقتصاد و اجتماع آثار و عوارض مثبت و منفي خاص خود را بهمراه دارد به نحوي كه هنگام بررسي ابعاد پديده مورد نظر، هر دو جنبه مثبت و منفي را بايستي مورد بررسي و ارزيابي قرار داد .در اين نوشتار قصد بحث و بررسي تنها يكي از آثار منفي حضور نفت و گاز در اقتصاد ايران را داريم وآنهم نقشي است كه اين منابع خدادادي بر" برساخت هاي ذهني" هريك از ما گذارده است .

اگر تعريفي كه هميشه در كلاس هاي دروس علم اقتصاد به عنوان مبنا قرار دهيم،براي بحث ، نقطه عزيمت خوبي را انتخاب كرده ايم . همواره به ما گفته اند كه اقتصاد ، علم تخصيص منابع محدود به نيازهاي نامحدود است ؛ به همين اعتبار دروس ديگر را به ما آموزش داده اند . حال شما فرض كنيد كه انسانها بجاي مابع محدود به منابع نامحدود (با اغماض نسبي) دسترسي داشته باشند . آنوقت چه ميشود ؟ معلوم است . انتظار رفتار اقتصادي از اين افراد نميتوان داشت ؛ چراكه اين افراد (در سطح كلان بطور عام و در سطح خرد بطور نسبي) با كاستي منابع مواجه نيستند . بنابراين نفت اگر هيچكاري با ساختارهاي ذهني ما نكرده باشد، اين كار را كرده كه حس كمبود را از ما گرفته و بخاطر همين هم به اين سادگي ها نمیتوان انتظار شکل گیری رفتار ی متناسب با آموزه های علم اقتصاد  داشت . (هر چند که مساله منابع طبیعی تنها علت این مساله نیست و عوامل دیگری هم دخیل است).

به عنوان مثال دولت در سالهاي گذشته به محض اينكه با كاستي مواجه ميشده، از پول نفت خرج ميكرده است . اين مساله در دولت فعلي شدت بيشتري گرفته است . در شخص و بنگاه هم داستان همينطور است . هريك از ما بهانه اي براي فرار از ماليات دادن داريم . همگي هم پيش خودمان فكر ميكنيم كه دولت پول نفت كه دارد، به پول ما چه حاجتي دارد ؟ جالب است كه اين طرز تلقي در اذهان هريك از ما نشسته ، چگونه ميتوان اين ساختار ذهني را اصلاح كرد ؟

  به نظر من ايرج نكته را خوب ديده  كه " ‌ ((مصیبت منابع)) به واقع و فی نفسه نه به خاطر منابع طبیعی، بلکه به خاطر شیوه استفاده از منابع مالی ناشی از آن است " ، ولي به اعتقاد من اين مساله را بايستي از يك مرحله قبل تر مورد بررسي قرار داد و آن اينكه درآمد نفت و گاز در اقتصاد روي افكار ما تاثير گذاشته و نوع تفكر ما را تغيير داده است ؛ همين مساله هم هست كه باعث شكل نگرفتن (يا سخت شدن در شكل گيري) فكر توسعه اي در اقتصاد ما شده است .

آري . به اعتقاد من ، فراواني منابع طبيعي در كشور ما، نوع تفكر ما را تغيير داده است . اين مساله نه تنها در سطح خرد بلكه در سطح كلان و توسعه هم آثار خود را برجاي نهاده است . تا وقتيكه ديدگاه ما نسبت به درآمد نفت و گاز و ساير منابع طبيعي در اقتصاد تغيير نكند، طرح هزاران سوال اينچنيني كه " با اين درآمدها چه كنيم" بي فايده خواهد بود .

زماينكه بحث تشكيل صندوق ذخيره ارزي در كشور مطرح شد، علي رغم اينكه اقدام، اقدام خوبي بود اما بواسطه نوع ديدگاه حاكم بر دولت و جامعه به اينجا رسيده ايم كه ميبينيم و پس از اينهمه مطالعاتي كه اقتصاددانان از گروههاي مختلف روي اين مساله مشخص انجام داده اند تازه بايد از خود بپرسيم  كه "با اين درآمدها چه كنيم ؟" گويي هيچيك از دولت هاي قبلي با اين پرسش مواجه نبوده اند و يا سرسري از آن گذشته اند ؛ هيچ كاري هم تاكنون در اين زمينه انجام نشده و قرار است همه چيز از نو  بررسي شود .

 زماني فكر ميكردم كه شايد مشكل ذخيره ارزي ناشي از شكل نگرفتن روابط حقوقي متناسب به منظور استفاده صحيح از درآمد ناشي از منابع خدادادي است ولي اكنون كه فكر ميكنم به اين نتيجه رسيده ام كه نوع ديدگاه ماست كه بايستي تغيير كند و پول نفت از وسيله اي براي چانه زني خارج شودو قس علي هذا.

 سخن در اين باب زياد است كه دوستان در مصیبت منابع به آن خواهند پرداخت و ظاهرا دوست عزيزم جناب آقای دکتر رنانی هم در اين زمينه كار ميكنند و از دوستان هم مدد گرفته اند .

پ.ن : دوستان عزيزي كه به بررسي اين مساله علاقمندي دارند پيشنهاد ميكنم كه تجربه هاي اقتصاد ايران را در پنجاه سال اخير مرور كنند . حتما نكات جالب و قابل تاملي يافت خواهند كرد .

  

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت   توسط مهدي ايجي  | 

ادعاهای دروغین به نام آزادی(1)

چندی ست در محافل مجازی اقتصادی بحثی بر سر اموزه های اقتصاد نئوکلاسیک و بکارگیری آن در اقتصاد ایران و دانشکده های اقتصاد به راه افتاده است.

در این زمینه نکاتی به ذهنم رسید که ارائه ی آنها را جهت تنویر افکار عمومی لازم می دانم.

چندی ست اساتید دانشگاه شریف مانند دکتر نیلی و طبیبیان و غنی نژادو... به شدت خود را دائیه دار و مروج اقتصاد نئوکلاسیک در کشور می دانند و به دفاع از تفکرات خود و نقد افکار دگر اندیشان پیرامون خود می پردازند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط رسول رييس‌جعفري  | 

افراطی گری و چرخش های 180 درجه ای

نمیدانم این مطلب را چگونه بنویسم که به ساحت کسی برنخورد و فقط مساله ذهنی خودم را طرح کرده باشم . چند وقتی است به این مساله فکر میکنم که اینکه قدمای ما گفته اند که "تب تند زود عرق میکند " چندان هم کلام بیراهی نیست . ۳ روز قبل  کتاب مدیرت مالی که ترجمه دکتر عبده و جناب مشیرزاده است را میخواندم ُ. سری به مقدمه کتاب زدم و نوشته عبده تبریزی را مطالعه کردم. دوستان اطلاع دارند که کتاب مورد نظر قدمت زیادی دارد و چاپ اول آن به اوایل انقلاب بازمیگردد. عبده چنان مقدمه ای نوشته که فکر نکنم چپ های دو آتشه فعلی هم آنچنان بنویسند . آنچنان نظام سرمایه داری را مورد خطاب قرار داده که آدم براستی تصور میکند که در قلب شوروی زندگی مینماید . این فرد پس از گذشت چند سال به یک نئولیبرال دو آتشه تبدیل میشود .

خاطرم هست که یکی از دوستان تعریف میکرد که زمانیکه مسعود روغنی زنجانی در زمان جنگ رییس سازمان برنامه و بودجه بود آنچنان در دولتی کردن اقتصاد ایران و تحکیم سیستم کوپنی افراطی بود که همواره از سوی اطرافیان دعوت به آرامش و اعتدال میشد . همین فرد پس از تغییر دولت به یک نئولیبرال افراطی تبدیل میشود .

این حکایت در مورد موسی غنی نژاد هم وجود دارد. یکی از هم دانشگاهی های این بنده خدا خاطرات جالبی از افراطی گری هایی که این استاد فعلی دانشگاه  در حمایت از اندیشه چپ در اقتصاد انجام میدادهُ تعریف میکرد . همین فرد الان ۱۸۰ درجه چرخیده و با همان حرارتی که آنموقع از چپ میکرد الان از نئولیبرالیزم میکند . واقعا چرا ؟

یکی دیگر از دوستان من برایم استدلال میکرد که عمده ترین دلیل این مساله آن است که ما غالبا در اندیشه های خود مترجم هستیم و همین باعث میشود که پایه خیلی چیز ها را  نفهمیم و به محض مواجه شدن بااندیشه رقیب تغییر رویه داده و افراطی گری های سابق خود را در دفاع از اندیشه ای دیگر بکار گیریم . دوستی میگفت که مساله معیشت ماست که باعث میشود اینگونه باشیم . چرا که اگر مارک منتقد نئولیبرال به پیشانی کسی بخورد در دانشگاه پایگاه خود را از دست خواهد داد و امکان هیات علمی شدن را از دست میدهد . چرا که برای هیات علمی شدن بایستی به هر نحو ممکن به گروههای ذینفع (که احتمالا بدلیل جریان غالب علم اقتصاد در ایران طرفدار اقتصاد نئولیبرال هم هستند ) نزدیک شد .

دوست دیگری به طعن میگفت که دلیل اصلی مساله" چرخش سیکل های تجاری " است  که معنای غیر اقتصادی آن عضویت در حزب باد است .

خود من بیش از هر چیز به این ضرب المثل اعتقاد دارم که "تب تند زود عرق میکند " و کسانی که در مسایل اندیشه ای افراطی هستند براحتی امکان تغییر جهت دارند و خیلی زود تسلیم میشوند.

واقعا چرا اینطور است؟  تا آنجا که خبر دارم کسانی که تا دیروز طرفدار بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا بودند امروزه به ضد این رفتارها تبدیل شده اند و کسانی که از این کارها میکنند را مورد شماتت قرار میدهند. چرا در بین ما در بین سیاسیون ما میان اقتصاد خوانده های ما اینهمه تغییر جهت وجود داشته ؟ واقعا دلیل این مساله چیست؟ آیا فکر میکنید که این افراد از نظر اندیشه ای محکم نبوده اند؟ آیا فکر میکنید که مساله اصلی مساله حزب باد است؟ آیا فکر میکنید این مساله بدلیل مشکلات معیشتی است؟ آیا فکر میکنید که این افراد بیشتر مطالعه کرده اند؟ آیا تفکر ترجمه ای دلیل این مساله است ؟

پانوشت: نفس تغییر در اندیشه امر میمون و مبارکی است . من به شخصه با اینجای قضیه مشکلی ندارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط مهدي ايجي  | 

بي انصافي در حق دانشکده اقتصاد علامه

در روزها گذشته بحث جديدي از سوي دوستان عزيزي مانند محمد رضا فرهادي پور و صادق الحسيني در مورد دانشکده هاي اقتصاد در ايران شروع شد که به نظر من چندان منصفانه نبود .اين دوستان به ترتيب فارغ التحصيل دانشگاه علامه و تهران در رشته اقتصاد هستند . نکته جالب اين است که هيچيک از اين دو دوست ، از محل تحصيل خود در دوره کارشناسي ارشد به خوبي ياد نکرده اند و انتقاداتي را به دانشکده هاي محل تحصيل خود وارد نموده اند و آرزوي تحصيل در شريف را داشته اند .  با توجه به اينکه معمولا در ايران "آواز دهل شنیدن از دور خوش است" و معمولا " آسمان هر کجا همین رنگ است " ، بد نديدم که نکاتي را متذکر شوم :

۱-   خاطرم هست که زمانيکه حميد قلعه نوعي سر مربي تيم ملي شد، طرفدارن استقلال ميگفتند که خيلي خوب شد چراکه دانش قلعه نوعي از کساني مثل پروين بيشتر است و قلعه نوعي آدم باسوادي است. دوست ظريفي با شنيدن اين جمله گفت : بله واقعا همينطور است ، احتمالا پروين سيکل دارد اما قلعه نوعي (فوق فوقش) ديپلم دارد .( سطح کا ردر مجموع پايين است) .  حال قضيه دانشکده هاي اقتصاد ما هم همينطور است. احتمالا بين همه آنها تفاوت وجود دارد اما به اندازه يک بند انگشت.

2-     من واقعا از دانشگاهها ي ديگر خبر ندارم اما نوع تحليل برخي دوستان را هم چندان منصفانه نمي دانم . تنوع استاد در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه در سطح تحصيلات تکميلي (خصوصا ارشد) در ايران بي نظير است . اين مساله در 2 سال اخير شدت بيشتري داشته است. براي اينکه محکم تر و با شاهد صحبت کرده باشم ، ليست اساتيد ارشد را به همراه درسي که ارايه ميکنند  را در اينجا ذکر ميکنم:

     اقتصاد خرد : دکتر جمشيد پژويان، دکتر تيمور محمدي، دکتر مهنوش عبدا.. ميلاني، دکتر حسن طايي، دکتر عباس شاکري

اقتصاد کلان : دکتر محمود ختايي، دکتر جاويد بهرامي، دکتر عباس شاکري، دکتر بهروز هادي زنوز ،دکتر سعيد مشيري،دکتر مهدي تقوي

اقتصاد سنجي: دکتر تيمور محمدي، دکتر سهيلا پروين، دکتر منوچهر عسکري، دکتر جاويد بهرامي ،دکتر سعيد مشيري

اقتصاد ايران: دکتر فرشاد مومني ،دکتر محمد مهدي بهکيش ، دکتر بهروز هادي زنوز

اقتصاد توسعه: دکتر رضا عاصي، دکتر فرشاد مومني، دکتر محمد ستاري فر ، دکتر احمد ميدري، دکتر محمد مالجو

واقعا درکدام دانشکده اقتصاد ميتوانيد اينقدر تنوع استاد ببينيد. تازه در اين ليست کساني مثل دکتر مسعود درخشان را وارد نکرديم .

3-     با توجه به تنوع استادي که وجود دارد، دانشجو در اين دانشکده بطور جدي حق انتخاب دارد . مثلا در همين ترم اخير، براي انتخاب استاد ، کاملا انتخابي عمل ميشد . جالبتر اينکه برخلاف ادعاي صادق الحسيني ، دراين دانشکده صرفا رويه منتقد به رويه  مرسوم علم اقتصاد تدريس نميشود  منتهي در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه، به همت دکتر شاکري(رييس اسبق دانشکده) به معناي واقعي انتخاب آزاد برقرار است . مثلا اگر دانشجو علاقمند باشد  ، ميتواند درس اقتصاد ايران را با دکتر مومني بگيريد  اگر دوست ندارد هم ميتوانيد با رقيب فکري ايشان يعني دکتر بهکيش درس بگيريد . کدام دانشکده اقتصادي چنين حق انتخابي به شما ميدهد؟

4-     در دانشکده اقتصاد علامه اساتيد دروس را از کتب مختلفي تدريس ميکنند (خصوصا در مورد اقتصاد کلان ، اقتصاد سنجي و اقتصاد ايران) . مثلا اقتصاد کلان با توجه به استاد از کتابهاي زير تدريس ميشود :

 اقتصاد کلان رومر (تقوي و مشيري و دکتر بهرامي) ) ، اقتصاد کلان اسکارس (دکتر شاکري و دکتر مشيري )، اقتصاد کلان برانسون (دکتر ختايي و دکتر شاکري و دکتر تقوي) ، راهنماي مدرن اقتصاد کلان( دکتر شاکري ) ، اقتصاد کلان بلانچارد و فيشر (دکتر جاويد بهرامي)

به نظر من چندان درست نيست که اينچنين به دانشکده اقتصاد ي که به معناي واقعي کلمه free choice  در آن حاکم است اينگونه انتقاد شود ، قطعا هردانشکده اقتصادي ايراداتي دارد اما باز هم تاکيد ميکنم که آواز دهل شنيدن از دور خوش است .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت   توسط رضا ميرزاابراهيمي  | 

چند سوال (؟؟؟)

بعد از گذشت مدتی از آشنایی بنده با محیط مباحث و مسائل مختلف اقتصادی مطرح شده در وبلاگهای مختلف دوستان (چه در حوزه پوزیتیوی و چه در حوزه نورمتیوی) یکسری سوالات کلیدی ذهن منو به خودش مشغول کرده که هنوز جواب قاطعی برای اونها پیدا نکردم و یا حداقل جوابهایی که براشون پیدا کردم بعد از یه مدت به بن بست خورده و سوال اصلی همچنان سر جای خودش باقی مونده. هدفم اینه که این سوالها رو اینجا مطرح کنم تا از کمک دوستان بهره مند بشم. منتهی خواهش می کنم برای جواب دادن چند تا شرط زیر رو رعایت کنید:

۱- لطفاً هر آنچه که بهش معتقدید رو مطرح کنید. (منظور: چیزی رو که از آموخته ها و تجربیات خودتون به دست آوردید).

۲- اگر نظر یک یا چند تن از دوستان رو که در بخش نظرات این مطلب اومده باشه رو قبول ندارید لطفاً در صدد پاسخگویی به ایشان بر نیایید و بدون در نظر داشتن این مسئله فقط به ارائه ذهنیت خودتون بپردازید.

۳- لطفاًسعی کنید به تفکیک به سوالات جواب بدید.

و اما سوالات من که مطمئنم برای بسیاری از شما هم پیش اومده و شاید جوابهای خوبی هم براش پیدا کردید.

۱- به نظر شما غایت و نهایت یک اقتصاددان در ایران چه باید باشد؟

۲- وظیفه یک اقتصاددان در حوزه عمل (اجرا) و نه حوزه نظر چه باید باشد؟ (توصیح: چگونه باید آموخته های خود را در عرصه عمل به اجرا گذارد؟)

۳- برای حل مشکلات اقتصادی مبتلا به جامعه از کجا باید شروع کرد؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت   توسط رضا ميرزاابراهيمي  | 

مبارزه با مفاسد و اشرار و گرفتاری های اقتصادی

كشور ايران كشور عجيبي است .  در كشور عزيز ما يا چيزي نميآيد و يا اگر بيايد كامل نميآيد ؛ همين هم ميشود كه معمولا پس از اجراي هر سياستي با تبعات منفي و پر از كاستي مواجه خواهيم بود. حال اينكه مصداقش چيست و نمونه اش كدام است بماند .

در روزهاي اخير پليس تهران اقدام به مبارزه با اشرار و نيز مفاسد اجتماعي پرداخته است؛ فرزاد حسني نيز در شبهاي گذشته به نوعي به بررسي ابعاد اين مساله ، با حضور فرمانده نيروي انتظامي تهران پرداخته است. هرچند كه به اقدامات اين نهاد امنيتي انتقاداتي هم شده است كه در مواردي ممكن است موافق و يا مخالف با آن ها باشم، در اين نوشته قصد دارم تا اندكي و تنها اندكي از موضع يك اقتصاد خوانده به بررسي ابعاد مساله بپردازم.

همه ما ميدانيم كه تهران از نظر اخلاقي شهر نا امني شده است (حداقل من از اين جهت ترديدي ندارم) . تهران شهري شده كه هر كس و ناكسي جرات تعرض به نواميس مردم را پيدا ميكند. و از اين جهت (بدليل تعرض به حريم خصوصي ) وضعيت اسفناكي است . اما در اين ميان سوال اين است كه واقعا چه بايد كرد؟

از اين نظر كه نيروي انتظامي به عنوان نماينده دولت ، نهادي كه مطابق تعريف در اعمال خشونت در ميان تمام نهادهاي اجتماعي مزيت نسبي دارد، اقدام به اجراي چنيني سياست هايي امري قابل قبول است . در هر صورت نهاد دولت موظف به ايجاد امنيت براي تمام مردم است تا حريم خصوصي از يكسو و همبستگي اجتماعي از سوي ديگر حفظ شود. اما همين يك اقدام كافي است؟ به نظر من كه اصلا كافي نيست.

اقدام دولت در برقراري امنيت اجتماعي تنها زماني محقق ميشود كه بسياري از مسايل اقتصادي ما نيز حل و فصل شود. مسايلي مانند بيكاري ، تورم كه مطابق بررسي كارشناسان اقتصادي از ريشه ها و شايد علت العلل چالش هاي اينچنيني است . دولت تنها زماني در قدمي كه برداشته موفق خواهد بود كه مسايل اقتصادي را حل كند . اگر اين اقدام از سوي دولت برداشته نشود اقدام فعلي نه تنها نتيجه درست نميدهد بلكه نتيجه اي معكوس نيز برجاي خواهد گذاشت. به تعبير ديگر اين اقدام دولت (فارغ از تمام ايراداتي كه ممكن است به شيوده عملش گرفته شود) شرط لازم براي  امنيت اجتماعي است اما به هيچ وجه شرط كافي محسوب نميگردد و مانند قصه اي ناتمام است . بحث در اين زمينه بسيار است.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت   توسط مهدي ايجي  | 

انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي و مساله ترمز

در مورد اقتصاد و بخش غير رسمي كه نوشتم ، باب همچنان مفتوح است. خداوند ياري كند درآينده اين مبحث را ادامه خواهم داد. مساله نظارت امروزه از مهمترين مباحث مطرح در ميان اقتصاد دانان است ، به نحوي كه باعث تجلي و بسط هرچه بيشتر معناي مهمي به نام هزينه هاي مبادله در اقتصاد شده است.به نظر من مهمترين وظيفه سازمان مديريت و برنامه ريزي ، نظارت است .  تا آنجا كه ميدانم همواره در تمامي دولت ها، سازمان مديريت و برنامه ريزي (يا همان برنامه و بودجه سابق) به عنوان نوعي ترمز نظارت كننده عمل ميكرده ؛ بدين معنا كه در حالي كه وزيران با انگيزه هاي مختلف تلاش ميكرده اند تا با گرفتن بودجه بيشتر اقدام به اجراي طرح هاي بيشتر اعم از طرح هاي زير بنايي و يا غير زيربنايي بكنند و بدين ترتيب عملكرد خود را بيش از پيش مثبت نشان دهند، و يا اينكه نمايندگان مجلس فشار زيادي را يراي اجراي طرح هاي عمراني در شهرهاي خود به دولت وارد ميكرده اند، همواره رييسان سازمان مديريت در دورانهاي مختلف بوده اند كه در اين زمينه مقاومت ميكرده اند و همواره  بابت تبعات ناشي از اجراي برنامه هاي مذكور تذكر ميداده اند و مخالفت مينموده اند و نقش نوعي ترمز را در مقابل فشارها بازي ميكرده اند.

دوست عزيزي كه زماني معاون اجتماعي سازمان مديريت بوده، زماني نقل ميكرد كه اگر ميخواهيد موقعيت سازمان مديرت را در ايران بخوبي درك كنيد، به اين مساله توجه كنيد كه تقريبا هيچكدام از رييسان سازمان مديريت در دورانهاي مختلف پس از استعفا موفق به يافتن شغل مناسب (به اندازه شغل قبلي خود ) نشده اند و بهترين كاري كه توانسته اند بيايند رفتن به دانشگاه بوده است و همواره مورد غضب وزرا و مجلسيان بوده اند.

به نظر من اگر ما بتوانيم اين مساله را بخوبي تحليل كنيم، دليل انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي را نيز ميتوانيم بفهميم .

همه ما بارها شنيده ايم كه دولت نهم براي عمل كردن آمده و نه براي تئوري پردازي . دولت نهم نهادي ميخواهد كه در عمل كردن كاتاليزور تسريع كننده باشد نه ترمز. با توجه به نقش تاريخي سازمان مديريت ، اين سازمان همواره به عنوان ترمز عمل ميكند . دولت نهم چندان با" ترمز " رابطه خوبي ندارد ، همين هم ميشود كه به هر دليل، اعم از كوچك سازي اندازه دولت‌(كه خدا كند اتفاق بيفتد و چشم اقتصاد دانان به اين كوچك سازي روشن شود) اين سازمان را از گردونه خارج ميكند. قانوني بودن يا نبودن تصميم شوراي عالي اداري هم نكته اي است كه بررسي آن در صلاحيت ديوان عدالت اداري است كه همگي منتظر بررسي اين نهاد قانوني هستيم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت   توسط مهدي ايجي  | 

جانا سخن از زبان ما ميگويي

محمدرضا فرهادي پور عزيز در وبلاگ شخصي خودش درد دلي كرده و از كاستي هاي موجود ناليده. آنهم در زمينه اي كه ميدانم (حداقل من با شناختي كه دارم) شكست در آن چقدر برايش سخت است.

من و محمدرضا،  از قديم الايام تبادلات موسيقي سنتي داشته ايم و همواره لحظات خوشي را در زمينه گفتگو و استفاده در زمينه محصولاتي كه جنبه فرهنگي ايراني داشته اند، داشته ايم. در تماس هفته قبل محمد به من گفت كه سايت دل آواز براي كنسرت پيش ثبت نام ميكند . من هم" خرم و خندان ، قدح باده بدست" رفتم سايت و شروع به ثبت نام كردم. در هفته گذشته وقت زيادي را صرف اين كار و عمليات پس از آن كردم اما دستم به جايي نرسيد. در حال حاضر هم تنها كاري كه ميتوانم بكنم اين است كه مانند خيلي ديگر از علاقمندان به موسيقي سنتي ،آنهم با صداي استاد محمد رضا شجريان به خودم دلداري بدهم كه "پيش مي آد ديگه...حل ميشه ...صد سال اولش سخته!!!..."

 در مورد عملكرد بانكي مانند بانك سامان ، فارغ از اينكه بخواهيم روي همين يك مورد تاكيد كنيم و يا اينكه از منظر بعضي از دوستاني كه تصور كرده اند در مهد توسعه زندگي ميكنند آن را يه عنوان يك نمونه اي كه شايددر هر 50 سال يكبار اتفاق بيفتد بنگريم، به نظر من مورد خوبي براي بررسي ظرفيت هاي بخش خصوصي در ايران است.

حتما همه ما براين نكته كه آمال و آرزوي همه ما داشتن بخش خصوصي قدرتمند است اتفاق نظر داريم. من تصور نميكنم كه كسي از ما باشد كه با همه تحولاتي كه در اين دنياي بزرگ در عرصه اقتصاد اتفاق افتاده مخالفتي با حضور فعال بخش خصوصي داشته باشد . اما نكته اي كه هست اين است كه آيا براي وظايفي كه براي بخش خصوصي متصوريم، در اين كشور ظرفيتي هم و جود دارد؟ يعني اگر همه وظايفي كه فكر ميكنيم مناسب است تا بخش خصوصي بر عهده بگيرد را به بخش خصوصي بدهيم واقعا از عهده اش بر مي آيد؟ من چنين تصوري ندارم.

هر چند كه برخي از دوستان اين نكات را تار ديدن خدمات  بخش خصوصي تلقي ميكنند و با استدلال هاي نه چندان محكم سعي در ديدن نيمه پر ليوان دارند، اما به نظر من اميدوار بودن و نيمه پر ليوان را ديدن يك مساله است و مساله شناسي درست مساله ديگري است. شايد لازم به ياداوري نباشد كه وظيفه ما اقتصاد دان نه برخوردهاي احساساتي و به قول دوستان  اميد بخش(كلمه اميد بخش استنباط من از جان كلام دوستان است) ، بلكه مساله شناسي صحيح و ديدن درست همه ابعاد مساله ، به منظور ارايه تحليلي درست ميباشد. واقعا فهم اين مساله براي من مشكل است كه در كدام متن اقتصادي اميد دادن حزو وظايف اقتصاد دانان شناخته ميشود؟  باز هم تاكيد ميكنم كه همه ما در آرزوي بخش خصوصي مقتدر و توانمنديم وبر اين مساله اجماع نسبي داريم.  

واقعا هزينه فرصت كساني كه به اين سايت سر زدند و ساعت ها وقت گذاشتند و يا به بانك سر زدند و دستشان بجايي نرسيد چقدر است؟ منابعي كه در اين زمينه تلف شد چقدر است؟ جبران عدم تخصيص بهينه منابعي(به ازاي اتلاف وقت) كه رخ داد چقدر است؟ عدم مطلوبيت حاصل شده (خدا وكيلي پس از اينهمه تلاش رقابت آميز) را بانك سامان چگونه جبران ميكند؟

باز هم بگويم كه منظورم تاكيد صرف بر اين يك تجربه مشخص و " تعميم تك و توك تجربه هاي شخصي به كل جامعه  نيست "  بلكه اگر كمي دقيق تر تجربه هاي گذشته را مرور كنيد به موارد اينچنيني زياد بر ميخوريد و اتفاقا "خروار" را خواهيد ديد . تعداد اين تجربه ها  هم علي رغم تصور برخي از دوستان چندان كم نيست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت   توسط مهدي ايجي  | 

بهانه هایی برای ننوشتن!!!

مدتيه كه ميخوام در مورد يك موضوع اقتصادي فكر كنم، اما متاسفانه اصلا امكانش برام فراهم نشده. از اونجا كه من هميشه همه چيز رو به همديگه مرتبط مي دونم (برخلاف برخي از دوستان!!!) بسياري از پارامترهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي (بخوانيد غير فرهنگي) كه دورو بر مون ميگذره مثل خوره تمام وجودمو آزار ميده. لطفا به فهرست زير كه براي همگي دوستان و خوانندگان آشناست يه بار ديگه توجه كنيد:

۱- اصرار بر هسته اي شدن ايران (البته با تاكيد بر بهره برداري از آن براي تامين انرژي)

۲- صدور دو قطعنامه عليه ايران در شوراي امنيت سازمان ملل (كه من از مفاد اون اصلا اطلاعي ندارم).

۳- تنشهاي موجود در عراق- فلسطين و پاكستان (...) همچنين مذاكره با آمريكا صرفا!!! درباره اوضاع عراق

۴- حل معضل بنزين از طريق سهميه بندي (؟) و به تبع اون دردسرهاي فراواني كه هر روز دربارش يا ميبينيم و يا ميشنويم.

۵- افزايش نجومي قيمتهاي مسكن

۶- حل معضل انحرافات اخلاقي جوانان از طريق تذكر و ارشاد (بخوانيدتحكم و اجبار)

۷- اعدام دسته جمعي ارازل و اوباش

۸- گراني كرايه حمل و نقل و تمام همسايگان و وابستگانش، ميوه، لبنيات، و حتي ناياب شدن برخي از آنها از جمله كره (و اخيرا شنيده شده ماست)

۹- افزايش شديد واردات كالاهاي مصرفي

۱۰- خالي شدن حساب ذخيره ارزي

۱۱- دستگيري بسياري از فعالان دانشجويي

۱۲- توقيف گسترده بسياري از مطبوعات و صادر شدن حكم اعدام در مورد برخي از فعالان اين عرصه

۱۳- فيلترينگ برخي از سايتهاي خبري مانند ايلنا و بازتاب

۱۴- اعترافات تلويزيوني بنياد سوروسيها

و همين ديروز ۱۵- باخت تيم فوتبال ايران از كره جنوبي و حذف از جام ملتهاي آسيا (كه البته من بر وقوع اين اتفاق قبل از شروع مسابقات به شدت تاكيد داشتم) و...

در كنار بسياري موارد ديگر (از سابقه درخشان دو سال رياست جمهوري جناب آقاي احمدي نژاد) كه هر كدام از ما ميتونيم به اين فهرست اضافه كنيم، ديگه جايي براي فكر كردن به حداقل ها تو اقتصاد، مشكلات ساختاري و نهادي توسعه در كشور، تحليل چرايي عدم موفقيت اقتصاد در برون رفت از وضعيت فعلي، مباحث مربوط به تئوري هاي اقتصاد خرد و كلان و هزاران هزار از اين نوع رو برام نذاشته. اميدوارم اين اتفاقات منو در فكر كردن به مباحث اقتصادي فرسوده و ناتوان نكنه.

اينو نوشتم كه به دوستان عزيزم (به خصوص محمد فرهادي پور عزيز و سيف بزرگوار) بگم كه هنوزم  زنده ايم و نفس ميكشيم (ولي كُند و آهسته).

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت   توسط رضا ميرزاابراهيمي  |